|
+ نوشته شده توسط سيده مرجان حسيني در نوزدهم تیر 1386 و ساعت
21:49 |
كليد واژه ها: اعتياد اينترنتي ، اخلال اعتياد به اينترنت، رفتارهاي اعتياد گونه، سايبر سكس، بيوه اينترنتي چكيده: معمولاً اعتياد با مفهومهاي مواد مخدر، قاچاق و قاچاقچي و اين روزها مواد روانگردان گرهخورده است و هيچكس تصور ذهني خوبي از يك «معتاد» ندارد.در اين مقاله ميخواهيم نوع ديگري از اعتياد (addiction) را بررسي كنيم كه شايد بسياري از وجود آن بيخبر باشند؛ اعتياد به اينترنت يا به عبارتي بهتر اختلال اعتياد به اينترنت (Internet Adcliction Disorder). در اين مقاله سعي شده است اعتياد اينترنتي كه نتيجه ي زندگي مدرن و گسترش فناوريهاي نوين است با ديد علمي بررسي و تجزيه و تحليل شود به همين خاطر به تعاريف متخصصان مختلف از اين پديده، نشانه ها و شاخصها، دلايل و پيامدهاي بروز آن مي پردازيم و در پايان راهكارهايي براي پيشگيري از وقوع آن به خصوص در گروهي كه بيشترين آسيب پذيري را دارند(كودكان و نوجوانان) ارائه مي كنيم. مقدمه فناوري هاي ديجيتال به ويژه اينترنت و كامپيوتر ها در بهترين وجه به نظر استعمال مفرط/سوء استفاده در پي دارند. در بدترين حالت اعتياد اينترنتي را تركيبي از محتواي تهييج آور ،سهولت دسترسي، آرامش،هزينه كمتر، تحريك مجازي،خودمختاري و گمنامي مي دانند كه همگي بي اندازه در تجربه كنش گري اجتماعي دخيل مي باشند.كنش گري رواني يعني دگرگوني فكري و تاثيرگذاري بالقوه رفتاري(1:(Greenfield,1999. اين حقيقت كه موادي نظير مشروبات الكلي و داروهاي محرك مي توانند منجر به وابستگي فيزيكي يا رواني گردد كاملا پذيرفته شده و رفتارهاي مشخصي نظير قمار ، نوشيدن مشروبات الكلي و سكس با در نظر گرفتن عامل بالقوه معتادكنندگي شان مورد پذيرش قرار گرفته است.با اين وجود اخيراً اذعان بر اين است كه اجراي اجباري اين رفتارها ممكن است تقليدي از فرايندهاي اجباري باشد كه به واسطه دارو ها،الكل و مواد ديگر بوجود آمده است.همين فرايندبه نظر مي آيد با جنبه هاي مشخص اينترنت همراه گردد.اينترنت مي تواند تغييرات و دگرگوني هاي مشخصي را در حالت روحي به وجود مي آورد;تقريباً 30 درصد كاربران اينترنت ، كاربرد شبكه را در جهت دگرگوني روحي خود و به همان اندازه تعديل در وضعيت روحي منفي پذيرفته اند.به عبارت ديگر آنها از اينترنت به عنوان دارو (مواد مخدر) استفاده مي كنند(3:(Greenfield,1999. استفاده از اينترنت يكي از مشخصه هاي اصلي دنياي مدرن امروزي است كه همه ي ابعاد زندگي ما را تحت تاثير قرار داده است.اينترنت در محل كار، مدرسه ، خانه، مراكز خريد، بانكها و ... حضور پر رنگي دارد و بيشترين كاربران آن را جوانان تشكيل مي دهند. هر گاه بتوانيم "زندگی الکترونيک" را هم به عنوان بخشی از زندگی واقعی بپذيريم، به تدريج متوجه بيماریهای و اختلالات رفتاری و اجتماعی اين حوزه هم میشويم. امروزه آسيب هاي فردي و روان شناختي اينترنت، از ساير خطرات آن بيشتر است. در بعد روان شناختي، اينترنت آسيب هاي جدي متعددي از جمله: هويت نامشخص، اضطراب، افسردگي و انزوا، اعتياد به اينترنت و به خصوص اعتياد به گپ زني (چت) را مي تواند براي كاربران به همراه داشته باشد؛ همچنان كه فوايد و مزاياي متعددي را نيز مي تواند براي او به ارمغان آورد. اعتياد اينترنتي ظهور اين اعتياد به عنوان يک اختلال اولين بار در سال 1995مطرح شد و در سال 1996توسعه يافت و از آن پس مراکز درمان در سراسر امريکا به وجود آمدند و حتي در دادگاه و سيستم قانوني کشور اين اختلال به عنوان يک اختلال رواني پذيرفته شد. اعتياد اينترنتي به گسترة وسيعي از مشكلات رفتاري و كنترل انگيزه استفاده از اينترنت اشاره دارد (Yacet, 2001:1). اعتياد اينترنتي بهعنوان يك رفتار وسواسي، يا آرزوي برقراري پيوند، يا شايد حتي نمودي از انتقال و يا بازتاب روابط ابژه، و يا رفع نياز قلمداد ميشود (1:Fenichel, 2003). دركنار اعتياد به اينترنت ، حالت كنترل شده تري بنام وابستگي به اينترنت نيز وجود دارد كه در آن شدت علاقه كمتر بوده ، اصلاح آن با سهولت بيشتري انجام مي گيرد. زندگي و كارهاي روزمره اين افراد كمتر از معتادان اينترنتي تحت تاثير قرار مي گيرد. دكتر يونگ نيز اشاره ميكند كه فرد معتاد كسي است كه حداقل 38 ساعت در هفته و يا 8 ساعت در روز، وقت خود را صرف استفاده از اينترنت ميكند. متخصصان در زمينه آسيبشناسي، محدودترين تعريف را براي طبقهبندي استفاده از اينترنت ارائه ميدهند. بهطوري كه چنانچه فرد در هفته 2 تا 3 ساعت از اينترنت استفاده كند, يك كاربر معمولي، و چنانچه ميزان استفاده وي از اينترنت به 5/8 ساعت و يا بيشتر برسد, كاربري است كه بايد مورد بررسيهاي آسيبشناسانه قرار گيرد. (Lim and et al., 2004:2). بهطور خلاصه، مرور بر ادبيات نظري و تجربي پيرامون اعتياد اينترنتي, نشانگر آن است كه اعتياد اينترنتي پديدهاي است كه از سه ويژگي برخوردار است: 1. در حين آنلاين بودن، زمان را از دست ميدهد. انجمن روانپزشكي آمريكا براي شناخت اعتياد اينترنتي و افرادي كه به استفاده مفرط از اينترنت معتادند، معيارهايي را مشخص كرده است كه طبق آن، چنانچه بخواهيم فردي را معتاد به اينترنت بناميم، بايد حداقل سه مورد از معيارهاي هفتگانه زير، در طول يك دوره 12ماهه (يك ساله) در وي ديده شود. معيارهاي پيشنهادي اين انجمن شامل 7 مورد به شرح زيراست: كم بيرون رفتن از خانه، صرف زمان بسيار كوتاه براي وعده هاي غذايي، شكايت ديگران از صرف زمان طولاني در اينترنت، بررسي و سر زدن به صندوق الكترونيكي چندين مرتبه در روز، رفتن به سراغ اينترنت در مواقع تنهايي و خلوت از ديگر علائم و نشانه هاي اعتياد اينترنتي است. با وجود پژوهشهاي فراوان و تلاشهاي هماهنگ براي شناسايي مهمترين عوامل گرايش فرد به اعتياد به اينترنت، همچنان موارد مبهم و پرسشهاي بسياري فراروي محققان و متخصصان اين حوزه قرار دارد. وجود ديدگاهها، نظرات، تبيينها و اختلافنظر در مورد نحوه پديدآمدن، طبقهبندي، تشخيص، تداوم و استمرار اعتياد به اينترنت، به پيچيدگي و اين آسيب اشاره دارد. به همين دليل است كه هنوز هيچ فرد، نظريه و ديدگاهي كه قادر به تبيين تمامي «رفتارهاي اعتيادگونه» باشد، مطرح نشده است. گونهشناسي اعتياد اينترنتي و شاخصههاي آن «اعتياد اينترنتي» اصطلاح وسيعي است كه تنوع گستردهاي از رفتارها و مشكلات مربوط به كنترل وسواس و انگيزش را در بر ميگيرد. ديويس از زاويه نوع استفاده از اينترنت، معتقد است که کاربران به دو شکل آسيب شناسانه و مرضي از اينترنت استفاده مي کنند: 1ـ اعتياد به سايبر سكس اينترنت تنها چيزي را فراهم ميكند كه معتادان به اينترنت دنبال آن هستند: انزوا، گمنامي، و ابزار مخفي نگهداشتن هزينههايي كه بارها صرف خريد هيجان سكسي ميشود. از نمونههاي فعاليتهاي سكسي سايبر ميتوان به مواردي چون كپي كردن و يا نگاهكردن عكسهاي هرزه همراه با خودارضايي، مطالعه و يا نوشتن نامهها و داستانهاي صريح سكسي، ارسال نامه الكترونيكي و يا قراردادن آگهي با هدف برقراري ملاقاتهاي شخصي با كسي، بازديد از اتاقهاي سكسي چت و پرداختن به فعاليتهاي آنلاين تعاملي اشاره كرد (Sexuality Education Resource Centre, 2003:3) بهطور خلاصه کاربران معتاد به سايبر سكس علائم زير را از خود بروز ميدهند: 1. صرف وقت زياد روي اينترنت با هدف خاص يافتن سكس سايبر. ضمن آنكه اغلب اوقات وقتي كه صرف اين كار ميشود، بيش از زماني است كه كاربر از پيش در نظر گرفته است. 2. اعتياد از نوع روابط سايبر عوامل اعتياد به اينترنت دكتر «جان گروهول» كه تحقيقات وسيعي در زمينه اعتياد اينترنتي انجام داده، معتقد است چيزي كه باعث اعتيادآور شدن اينترنت گرديده، اجتماعي شدن است. به عقيده گروهول جنبه هايي از اينترنت كه كاربران بيشترين وقت خود را در آنها سپري مي كنند، با تعامل اجتماعي مرتبط است؛ به عنوان مثال، كاربران با انسان هاي همانند و دلخواه خود از طريق پست الكترونيكي گروه هاي مباحثه يا خبري، چت، بازي آن لاين و مانند آن وارد تعامل اجتماعي مي شوند. اعتياد اينترنتي و پيامدهاي آن آثار اجتماعي و رواني افت تحصيلي دسترسي از طريق اينترنت به عکسهاي مستهجن از جمله مواردي است که جنبه اعتيادآور پيدا مي کند و ذهن بسياري از والدين را به خود مشغول کرده است. سنجش اعتياد به اينترنت جهت سنجش اعتياد به اينترنت، سوالات زير نيز نمايي از علائم وجود آن در کاربران هستند که مي توان از آنها به عنوان علائم اعتياد به اينترنت استفاده کرد: به اعضاي خانواده، درمانگرها و ديگران راجع به ميزان استفادهتان از اينترنت دروغ ميگوييد؟ 9. آيا حتي پس از صرف مبلغ زيادي براي خق استفاده از اينترنت مجدداًبه سراغ آن مي رويد؟ راه مبارزه با اعتياد اينترنتي در صورت بروز هر کدام از علايم اعتياد، منع کامل دسترسي به اينترنت نياز نيست در عوض ايجاد ساختاري که در نهايت به کاهش اين دسترسي تا مرز اعتدال منجر شود، لازم است . شناختن اينترنت به عنوان يك اعتياد منجر به يافتن راه مناسبي براي درمان آن ميگردد و متعاقبا درمانگرها با نحوه درمان چنين رفتارهاي اعتيادآور تكنولوژيك و موضوعات مربوطه مواجه ميشوند. اينترنت مي تواند مفري براي کساني که از مشکلات رواني رنج مي برند و دچار تشويش ، افسردگي و بي اعتمادي به نفس هستند نيز باشد. ارتباط مجازي از طريق اينترنت محملي را براي گريز از واقعيت و وسيله اي براي ارضاي نيازهاي هيجاني و رواني به وجود مي آورد. نکات مهم جهت پيشگيرى از سوء استفاده از اينترنت در درجه اول قبل از والدين مديران ISP اين مسوليت را به عهده دارند که تا باتوجه اصل نظارت وبهرمند شدن از مجموعه قوانين وسياست هاى فرهنگى بتواند در يک ترازبندى صحيح وسالم ومنطقى، محصولات و فرآورده هاى اينترنتى را مورد ارزيابى قرار داده تا توسعه و ارائه بنحوه درست صورت بگيرد. امروزه استفاده و كاربرد اینترنت به ویژه در میان قشر كودك و نوجوان به طرز وسیعی گسترش یافته است. چند دهه بود كه دانشمندان علوم اجتماعی و محققان علوم و فناوری خبر از ظهور نسل كامپیوتر یا نسل اینترنت می دادند و معتقد بودند چون كودكان، نوجوانان و جوانان در فضایی بزرگ می شوند كه بسیاری از ابزار ها الكترونیكی و كامپیوتری شده اند، به تمام جوانب آن آشنایی كامل پیدا می كنند.كودكان نسل امروز، وقتی به سن بلوغ می رسند به راحتی با طرز كار وسایلی كه به سرعت راهی بازار می شوند آشنا شده و متناسب با سرعت پیشرفت دانش، خود را به آخرین دانش روز مجهز می كنند. لذا نسل آینده نسلی است كه با كامپیوتر و اینترنت و دیگر فناوری های نوین ارتباطی بزرگ می شود و به شدت به آنها وابسته می شود. این امر سبب می شود تا والدین و مدیران و برنامه ریزان بخش های مختلف فرهنگی و آموزشی از هم اكنون به فكر چاره اندیشی در خصوص تبعات منفی این فناوری ها و بالاخص اینترنت باشند. به برخی از قداماتی كه در این زمینه می توان انجام داد اشاره می شود: •والدین در درجه اول می بایست اطلاعات خود را در زمینه رایانه و اینترنت افزایش دهند و از آخرین تحولاتی كه در این زمینه صورت می پذیرد مطلع شوند. •در اغلب كشور های توسعه یافته سازمان ها و موسساتی برای نظارت بر اینترنت و راهنمایی كاربران اینترنت به خصوص كودكان و نوجوانان به وجود آمده است. این موسسات به انجام اقداماتی از قبیل آگاه ساختن و آموزش كاربران اینترنت درباره ضرر و زیان های احتمالی اینترنت و تعیین راهكار هایی برای جلوگیری از این ضرر و زیان ها و نیز فیلتر كردن مطالب و سایت های مضر اینترنتی اشاره می كنند. •والدین می بایست با كودكان و فرزندان خود درباره مضرات احتمالی اینترنت صحبت كنند. در برخی از كشور های توسعه یافته به والدین توصیه می شود كه قبل از آنكه فرزندانشان با اینترنت شروع به كار كنند، یك فرم استاندارد كه در آن خطرات ناشی از كار كردن با اینترنت گوشزد شده را خوانده و امضا كنند. نسخه ای از این به اصطلاح تعهدنامه در كنار میز كامپیوتر كودك یا نوجوان نصب می شود. •باید به كودكان و نوجوانان آموخت تا هیچ وقت اطلاعات و عكس های شخصی و خانوادگی خود را به ویژه در اتاق های گفت وگو در اختیار كسی قرار ندهند. •چنانچه كودكان در هنگام كار با اینترنت خطایی را مرتكب شوند، نباید آنها را به لغو یا ممانعت از دسترسی به اینترنت تهدید كرد. زیرا این گونه تهدیدات باعث افزایش حس پنهان كاری كودك شده و كم كم مسائلی را كه با آنها روبه رو می شود با والدین در میان نخواهد گذاشت. •از كودكان و نوجوانان خواسته شود تا از ثبت نام در سایت ها، ایجاد صندوق پستی و تكمیل فرم هایی نامشخص بدون اطلاع والدین خودداری كنند. همچنین از باز كردن نامه هایی كه فرستنده آن را نمی شناسند پرهیز كنند. •به كودكان و نوجوانان آموزش داده شود اطلاعاتی كه در اتاق های گفت وگو رد و بدل می شود اغلب نادرست هستند و نبایست به آنها اعتماد و اطمینان كرد. •برای آنكه اولیای مدرسه، والدین و سایر مسئولان امكان محدود كردن دسترسی كاربران به سایت های نامناسب را داشته باشند، دو راه حل پیش بینی شده كه یكی راه حل شبكه ای و دیگری راه حل خانگی است. در روش های مبتنی بر شبكه، یك نرم افزار یا تركیبی از چند نرم افزار بر روی دروازه های شبكه قرار می گیرند و تمامی ارتباطات كاربران را كنترل می كنند. در روش های خانگی كه فقط روی یك كامپیوتر قابل استفاده هستند، یك نرم افزار خاص بر روی دستگاه نصب می شود و اتصال به سایت های غیرمجاز را فقط برای كاربران همان كامپیوتر مسدود می كند كه اولین نرم افزار از این نوع در ایران با نام نرم افزار الك ساخته شده است.سخن آخر آنكه فناوری های نوین ارتباطی و از جمله اینترنت محیطی مناسب برای رشد و تعالی جنبه های مختلف انسانی است، لكن باید توجه داشت كه این فناوری ها به همان اندازه كه مفید و سودمند هستند می توانند مضر و خطرناك باشند. لذا مسئولان، برنامه ریزان و والدین می بایست زمینه حضور موثر نسل جدید در عرصه این فناوری را فراهم نمایند. منابع: اميدوار، احمدعلي، و صارمي، علياكبر (1381)، اعتياد به اينترنت: توصيف، سببشناسي، پيشگيري، درمان و مقياسهاي سنجش اختلال اعتياد به اينترنت، مركز مشاوره و خدمات روانشناختي پرديس، مشهد: انتشارات تمرين. غمامي (1384)، خطر سايبر براي كودكان، ماهنامه اصلاح و تربيت، سازمان زندانها و اقدامات تأميني و تربيتي كشور، شماره 37، فروردين ماه. Ferris, R., Jennifer (2002), Internet Addiction Disorder: Causes, Symptoms,and Consequences, Psychology Virginia Tech, jferris@vt.edu. Greenfield¸ David (1999)¸Virtual Addiction¸ sometimes new technology can createnew problems¸ www.psychhealthnet.com/ Lim, Jin-Sook and et al. (2004), A Learning System for Internet Addiction Prevention, Proceedings of the IEEE International Conference on Advanced Learning Technologies (ICALT’04). Samson, Jeri and Keen, Beth (2005), Internet Addiction, Webmaster@notmykid.org. Yacet (2001), What Is Internet Addiction?. The Consumer Jungle. www.consumerjungle.org Suler, John (2005), Computer and Cyberspace Addiction, Pioneer Development Resources, Inc. www.selfhelpmaganize.com Sexuality Education Resource Centre (2003), What is Sexual Dependence/Addiction?.
+ نوشته شده توسط سيده مرجان حسيني در دوازدهم تیر 1386 و ساعت
13:21 |
يك دهه از اين تصور كه پيشرفت تكنولوژي باعث كهنه شدن سريع خبرهاي هفتگي ميشود، ميگذرد اكنون به نظر ميرسد سال 2007 سال اوج تغييرات در ميان سه نشريه بزرگ باشد در سال 2006 سه هفته نامه سنتي بزرگ، از صفحات ثابت، ظهور رقباي خبري چاپي و حفظ تيراژ قول داده شده به آگهيدهندگان در رنج بودند. همه اين موارد در وضعيت پنهان دشوارتري مثل چالش توليد هفتگي در قالب يك فرهنگ خبري شبانه روزي (24ساعته) بازتاب و نمود دارد. تايم، غول هفتهنامههاي خبري در اين زمينه، رهبري ايجاد تغييرات را دنبال ميكرد. تايم با طراحي دوباره وب سايت خود و با تاكيد زدايي از نسخه چاپي، به طور ضمني رويكرد تحليليتري به خود گرفت و سپس تعداد كاركنان خود را كاهش داد. اما به نظر ميرسد نيوزويك، رقيب سنتي تايم، خود را براي پيشبرد يك حركت زيگزاگي آماده ميكند و اميدوار است از اشتباهات يا موفقيتهاي "تايم" مواردي را بياموزد. نيوزويك، همچنين از خطر كردن و تجربهكردن طرحهاي جديد نميهراسد. آيا نيوزويك، زيركي لازم را دارد؟ يا خارج از قاعده حركت ميكند؟ به نظر ميرسد اگر تايم در مسير درستي قرار دارد، نيوزويك ممكن است از آن عقب افتاده باشد و اگر تايم، گستاخي و جسارت به خرج ميدهد اما شرط را ميبازد، نيوزويك شايد مانع انجام تجربه ديگران و ابراز جسارت آنها باشد. به نظر ميرسد نشريه "اخبار آمريكا و گزارش جهان" كه كوچكترين نشريه از مجموعه اين سه غول است (BIG THREE)، كه بيشتر محتواي مورد نظر خود را دنبال ميكند تا اينكه بر آنچه ديگران انجام ميدهند، متمركز شود. اين نشريه، نخستين هفتهنامه بزرگي بود كه با يك ساختار خبري بيشتر متمركز بر وب، ارائه ميشد. اگرچه تا سال 2007، تغييرات طراحي شده در مطالب، به روشني در سايت مشهود نبود اما محتواي مجله در سالهاي اخير بيشتر سياست محور بود و اين روش بخشي از تلاش اين نشريه در يك دوره بلند مدت محسوب ميشدكه با هدف ايجاد تمايز بين اين نشريه با تايم و نيوزويك دنبال مي شد هنوز به نظر ميرسد كه اين نشريه احتمالا رهبري دو نشريه رقيب ديگر- كه در واقع نمود و جلوهاي از يك موفقيت بزرگ است- را دنبال ميكند. تئوري و ديدگاه مورد نظر شايد تا سال آينده، دقيقا مشخص و ارائه نشود. اما تغيير و دگرگوني موارد بنيادي بيشتري در مجموعه BIG THREE در حال شكلگيري و بروز است. در ضمن، رقيبهايي مثل اكونوميست و نيويوركر، با همه تمايزهايي كه دارند برخلاف تايم و نيوزويك به هم نزديك ميشوند و ميتوانند حتي با همان شيوههاي قديمي در چاپ، خوانندگان را به خوبي جذب كنند. در مورد مجلاتي مثل"NATION" و "NATIONAL REVIEW"، مي توان اين نظريه را مطرح كرد كه آنها جلوه جديدي براي تماشا دارند كه ممكن است شانس و اقبال آنها را دگرگون كند. تيراژ اين مجلات، براساس اينكه كدام حزب در قدرت است، افزايش يا كاهش مي يابد. آنها شاهد انتقال قدرت در واشنگتن و حزبهاي سياسي در حال گذار و تحول هستند. + نوشته شده توسط سيده مرجان حسيني در چهارم تیر 1386 و ساعت
16:1 |
در فضاي نوين رسانه اي، شايد بيشترين تعامل ديپلماتيک را ديپلماتهاي مجهز به تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات با مخاطبان جهاني داشته باشند. چرا که در غير اين صورت رسانه ها پيش از آنها گستره ديپلماسي و سياست خارجي را به تحريريه کانالهاي راديويي – تلويزيوني، روزنامه ها، سايتها و ساير رسانه ها مي کشانند . سايبرديپلماسي ديپلماسي سايبر؛ ديپلماسي افکار عمومي رسانه هاي نوين؛ نهادهاي خصوصي ديپلماتيک
منبع: + نوشته شده توسط سيده مرجان حسيني در هفدهم خرداد 1386 و ساعت
22:38 |
پرسشنامه دانشسنجي، نيازسنجي و ايدهآلسنجي نسبت به فضاي مجازي دانشگاهي اين پرسشنامه از طرف موسسه مطالعات آمريكاي شمالي و اروپاي دانشگاه تهران و پژوهشکده مطالعات فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم، تحقيقات و فنآوري، با هدف بررسي سطح شناخت، نيازها و ايدهآلهاي دانشگاهيان، اعم از استادان، دانشجويان و فارغالتحصيلان، در رابطه با فضاي مجازي طراحي شدهاست. اين پژوهش محصول کار جمعي محققين دانشگاه تهران ميباشد که با نگاهي کاملا کاربردي طراحي شدهاست و اميد ميرود که بازتاب گستردهاي بر ساخت "سازهي مجازي دانشگاهي" ايران داشته باشد. همکاري شما در پاسخگويي دقيق و انعکاس ايدههايتان، نتايج مثبتي در طراحي فضاي دانشگاهي مجازي در فضاي ايراني خواهد داشت. از ژرفنگري، حسن توجه و همکاري شما صميمانه سپاسگزاريم. دکتر سعيدرضا عاملي برای مراجعه به این نظر سنجی روی این آدرس کلیک کنید: + نوشته شده توسط سيده مرجان حسيني در بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت
23:40 |
زبان ابزار بازنمائي واقعيت است و خود واقعيت نيست. رسانه نيز يعني زبان که بازنمائي واقعيت را با روش چند زباني -multi-language انجام مي دهد بازنمائي يك نوع دلالت كننده است كه يا منعكس كننده واقعيت بيروني است و يا تصوير دستكاري شده اي از عينيت خارجي را به نمايش مي كشد. در اينجاست كه اثر بازنمائي اهميت پيدا مي كند. بازنمائي به معناي استفاده از زبان است براي بيان يك امر معناداري نسبت به عينيت ها براي خود آن مردم و ديگراني كه در ساير نقاط جهاني وجود دارند. استوارت هال معتقد است هويت فرهنگي معمولا در چهارچوب بازنمائي شكل مي گيرد و نه خارج از هويت فرهنگي. بعنوان مثال فيلم يك شكل از بازنمائي است كه مي تواند كي بودن ما را و به عبارتي ديگر ”هويت فرهنگي“ را در قالب هويت جمعي و يا هويت فردي منعكس كند و موجب شود ما ”خود“ را در آن قالب بازنمائي شده ببينيم.
..
.من فیلم سیصد را برای بررسی بازنمایی هویت ایرانی انتخاب کرده ام فيلم "300" پس از "بي باک" و "شهر گناه" سومين اثر سينمايي است که از روي کتاب هاي کميک استريپ فرانک ميلر ساخته شد با اين تفاوت که فيلم 300 درباره جنگ هاي ايران و يونان باستان است. ميلر اين کميک را با اقتباس از فيلمي به نام The 300 Spartans يا 300 اسپارتي که در سال 1962 اکران شده بود، کشيد داستان فيلم، جنگ ايران و يونان در ميدان جنگ ترموپيل (گردنه معروفي در يونان، بين کوه اويته و خليج ماليک) است. جايي که پادشاه اسپارتي يعني لئونيداس ارتش 300 نفري خود را عليه ارتش عظيم ايرانيان تجهيز کرد تا مقابل سپاه ميليوني خشايارشا ايستادگي کنند اما گوژپشتي دروازه هاي شهر را به روي لشگر ايران باز مي کند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، اين 300 اسپارتي توانستند جلوي لشگر عظيم خشايار شاه به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند. بنا بر اين روايات همين دفاع سه روزه باعث اتحاد يونانيان عليه ايرانيان و همين آغازي شد براي دموکراسي يونان و در نهايت شکست خشاريارشا در نبردهاي بعدي. (چيزي شبيه شکست آلمان در استالينگراد و کسب روحيه متفقين.( سايتها و وبلاگهايي كه پس از اكران فيلم 300 به نقد و بررسي آن پرداختند همگي به تحريف و دستكاري تاريخ در اين جنبه ها اشاره داشتند: در فيلم تعدادي از ايرانيان از جمله سفير ايران و حتي خشايارشا سياهپوست و مانند روساي قبايل آفريقايي نشان داده شده اند. در واقع ايرانياني كه از نظر تاريخي بد نيستند، بد و وحشي نشان داده شده اند و از طرف ديگر گروه بد سياهپوست نشان داده شده اند.در واقع براي سازندگان فيلم، غير اروپايي بودن و يا سياهپوست بودن يعني بد بودن و براي نشان دادن بدکاران از سياهپوستان استفاده شده است. حتي تفاوت ظاهري افراد در فيلم، يعني با نشان دادن اروپاييان خوش اندام و از سوي ديگر زشت و ناقص الخلقه نشان دادن غير اروپاييان، نشانه اي از ديدگاه نژادپرستانه حاكم بر فيلم است. هرودوت هم كه ظاهرا منبع ميلر براي ساخت رمان مصورش بود هم در كتابش اقرار مي كند كه ايرانيها اگر جايي را ميگرفتند كشتار نميكردند و اين توهم اسپارتيها از ايرانيها بود حتي خشايارشا سفيران اسپارتي را که براي عذرخواهي کشتن سفيران ايران نزد او رفته ابودند، به انتقام سفيران خود نکشت. اما در فيلم به اين موارد اشاره اي نمي شود.
کشورهاي اروپايي بعد از دوره رنسانس و به دنبال آنها آمريکا در جهت هويت سازي هميشه خودشان را فرزندان يونان و روم مطرح کرده اند. تاييد اين مساله را در نام گذاري مجلس آمريکا (سنا) که از روم گرفته شده، نوع حکومت آمريکا (جمهوري) که از "رس-پوبليکا" (مساله ملي) لاتين گرفته شده، ادعاي فرهنگ سياسي آمريکا (دموکراسي) يا حکومت اقشار که نام دولت آتن بوده، مي توان ديد. امروز مساله تبليغات علاوه بر بعد سياسي، بعد فرهنگي هم پيدا کرده اند و به ماجراي نژادپرستي در حال تبديل به فرهنگ پرستي است که در اين فيلم هم رد پاي آن را مي توان ديد. در فيلم 300، ايراني ها فقط خودکامه و زورگو و بي خبر از مفاهيم آزادي نيستند بلکه ديگر انسان نيستند! يعني علاوه بر اين که فرهنگ ندارند، انسانيت هم ندارند پس دفاع در برابر اين موجودات غيرانساني کافي نيست و بايد آنها را از بين برد.
مادامی که به صورت فعال و گاه عامدانه از خود چهرهای سیاه برای رسانههای غربی درست میکنیم ، و تا زمانی که از گذشته خود غافل هستیم و از پژوهشهاي تاريخي حمايت نمي كنيم ، نباید انتظار بهتر از این را از امريكا و تمام كشورهايي كه با آنها مشكل داريم داشته باشیم. منابع: http://www.chn.ir/News/?Section=2&id=37857 http://www.1pezeshk.com/archives/2007/03/lets_bon_300.html http://www.osyan.net/2007/03/post_928.php •
+ نوشته شده توسط سيده مرجان حسيني در بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت
14:27 |
فلسفه رسانه مبتني بر توسعه ارتباطات است و بدون درگيري ارتباطي فهم معاني عميق امکان پذير نيست. تحليل پيامهاي رسانه اي و ارتباطاتي به روش فلسفي اين امكان را براي ما فراهم مي كند كه نه تنها به فهمي عميق از امور برسيم بلكه در پيدا كردن عقل ارتباطي هم به ما كمك كمي كند و براي ارتباطي شدن عقل نيازمند فعاليت – مشغله ارتباطي و توسعه ارتباطات موضوعي هستيم. در اين ديد عمق وجود ندارد و پديده ها شرح و بسط نمي يابند. اين نوع نگاه ريز است و قدرت وصل کردن متغيرها به يکديگر را ندارد. اگر بخواهيم خبر مورد نظر را از ديدگاه نقطه اي بررسي كنيم شايد تعداد پاراگرافهاي خبر به نصف كاهش پيدا كند .چون همانطور كه در تعريف اين ديد آمد ديد نقطه اي به شرح و بسط پديده ها نمي پردازد و آنها را به صورت ابتدايي تحليل مي كند.در اين خبر نقل قولهايي از آژانش بين المللي انرژي اتمي خبرگزاري هاي غربي و يك روزنامه روسي آمده است كه هر كدام از ديد خود و با توجه به منافع و مواضع خود خبر غني سازي اورانيوم در سطح بين المللي توسط ايران را مورد تحليل قرار داده اند.اگر بخواهيم با ديد نقطه اي به اين خبر نگاه كنيم خبر محدود مي شود به اعلام انتشار سند رسمي آژانس بين المللي انرژي اتمي ؛چون محور اصلي خبر و محرك عكس العملهاي رسانه ها همين مسئله است كه در پاراگراف اول هم آمد و ادامه ي خبر مربوط مي شود به واكنشهاي رسانه هاي غربي به اين مسئله.در واقع در اين ديد اصل خبر مورد توجه قرار مي گيرد و حواشي ان مورد توجه نيستند. ديد خطي:ديد خطي در روايت پديده هايي را كه در يك خط با هم ازتباط دارند بيان مي كند.ساختار آن شبيه نقطه ايست البته با كمي انعطاف . اگر بخواهيم خبر انتشار سندداخلي آژانس را از اين ديدگاه بررسي كنيم توضيحاتي كه درباره نامه انتشاري آژانس داده شده است اضافي به نظر مي رسد چون در جريان اصلي خبر قرار نمي گيرند از طرفي واكنشهاي روزنامه ي روسي و خبرگزاري هاي رويترز و يونايتد پرس و فرانسه هم در خبر نمي آيند.در واقع خبر اصلي مربوط به اين مسئله است "اعتراف آژانس به از آغاز غني سازي صنعتي در ايران" و آنچه به صورت خطي با آن در ارتباط است" تمايل اروپايي ها براي مذاكره با ايران "است.اين دو جمله تاثير و تاثر مستقيم با هم دارند و شامل تحليلهاي رسانه هاي موافق يا مخالف غني سازي ايران و همچنين متن نامه اي كه به امضاي "اولي هانيونن"مدير كل آژانس رسيده است نمي شود. ديد سطحي: بزرگتر از جريان خطی ذهن است و به آنچه در سطح اتفاق می افتد توجه و بيان می شود. ديد خبر مورد تحليل را قطعا نمي توان ديد سطحي دانست چون تقريبا هر كدام از 5 پاراگراف خبر به يك بعد از اين اتفاق بين المللي مي پردازند. براساس ديد سطحي ما وارد عمق قضايا نمي شويم و آنها را به صورت جزئي مورد بررسي قرا رمي دهيم.مي توان ادعا كرد ديد سطحي در خبر براي آنها كه مي خواهند اطلاعي شسته و رفته و مختصر از يك اتفاق به دست بياورند مناسب است و يا براي كساني كه با عجله اخبار را مرور مي كنند .چون اطلاع كمي درباره موضع ارايه مي دهد و از طرفي همه عناصر را هم ذكر مي كند. براي بررسي خبر مربوط به غني سازي صنعتي ايران با ديد سطحي مي توان همه ي كساني كه درباره اين موضوع اظهار نظر كرده اند (آژانس بين المللي –خبرگزراي هاي غربي-روزنامه روسي-تحليل گر روزنامه كيهان)را در خبر ذكر كرد واما نقل قول مستقيمي از آنها نداشت يعني تنها مواضع آنها را روشن كرد و از تحليل آن خودداري كرد. ديد حجمي: توجه به حجم ابعاد مختلف است و عمق در حجم درک می شود كمي از سطح فراتر می رويم، اين روند به فلسفه رسانه نزديک تراست . به نظر من خبر مورد نظر با ديد حجمي پردازش شده است..بر اساس سبك هرم وارونه در روزنامه نگاري مطلب اصلي در ابتداي خبر آمده است.در پاراگراف دوم منبع خبر ذكر شده است و در پاراگراف چهارم و پنجم هم تحليل نويسنده ي خبر در روزنامه كيهان درباره واكنسهاي رسانه هاي غربي در مورد اين خبر است.كه به ترتيب از پاراگراف اول به آخر از اهميت مطالب هم كاسته مي شود. ديد فراحجمي: اين ديد عميق تر از نگاه حجمی است،به حجم اتفاق افتاده در انگيزه ها و عوامل موثر در پديده مي پردازد . اگر بخواهيم با اين ديد خبر را بازنويسي كنيم بايد به پيشينه ي خبر و مواضع قبلي آژانس درباره غني سازي در ايران و اينكه چه دليلي باعث شد اروپايي ها بعد از صدور قطعنامه هاي متعدد عليه ايران خواستار مذاكره با ايران شوند را هم بياوريم.همينطور موضع كنوني آژانس (مثبت يا منفي)را هم بيان كنيم.از طرفي زماني كه از رسانه هايي مثل رويترز و ...نقل قولهايي مي آوريم و به پاسخگويي رسانه هاي مخالف اين ديدگاه (روزنامه روسي –روزنامه كيهان)اشاره مي كنيم به نوعي سابقه خبر را هم مطرح كرده ايم.دليل وابستگي اين رسانه ها كه همه اروپايي هستند اما مواضع متفاوت دارند و در نهايت موضع گيري آنها نسبت به اقدام آژامس را هم مي توان در ديد فراحجمي مطرح كرد. + نوشته شده توسط سيده مرجان حسيني در نوزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
16:17 |
خلاصه فیلم دو پسر بچه ي مراكشي براي تفريح با تفنگ شكاري كه يك شكارچي ژاپني به پدرشان بخشيده است از فاصله اي دور به اتوبوس حامل جهانگردان امريكايي شليك مي كنند و گلوله به يك زن (كيت بلانشت)برخورد مي كند و او وهمسرش(براد پيت) را وادار مي سازد تا رسيدن نيروهاي امدادي در روستايي بمانند.از طرفي پرستار بچه هاي اين زن و شوهر براي اينكه به عروسي پسرش در مكزيك برسد آنها را به صورت غير قانوني با خود همراه مي سازد و در راه بازگشت به مشكل بر مي خورد.فيلم تكه هايي از زندگي زجرآلود دختر كر و لال مرد ژاپني صاحب تفنگ را هم به نمايش مي گذارد و اين تكه هاي پازل را از 4 گوشه ي جهان پيدا كرده و در كنار هم مي چيند.زن امريكايي با رسيدن هليكوپتر امداد نجات مي يابد اما پسر بچه ي مراكشي توسط پليس كشته مي شود،پرستار بچه ها دستگير مي شود و دختر ژاپني كه از ايجاد غريزي ترين روابط با انسانها عاجز است توسط پدر دلداري داده مي شود و فيلم با صحنه ي رقت انگيز ترحم انسان بر ديگري در نمايي دور از برجهايي عظيم به پايان مي رسد.
تحليل تفسيري فيلم بابل مانند پازليست كه بايد با كنار هم قرار دادن تكه هاي آن به تم اصلي داستان برسيم.فيلم چند داستان مختلف را براي ما تعريف مي كند كه در مكانهاي متفاوت مي گذرد اما همه به نوعي به هم مرتبطند.بابل مانند دو فيلم قبلي ايناريتو(عشق سگي و 21 گرم) با يك اتفاق شروع مي شود.اتفاق اصلي فيلم در هزاره ي سوم در روستايي دورافتاده رخ مي دهد و كودكاني كه انگار در ابتداي تاريخ مكتوب بشر زندگي مي كنند با شليك گلوله اي از تفنگ ساخت دست انسانهاي پيشرفته زني را مجروح ميسازند و اين خطا توجه جهان را متوجه آنها مي سازد واين يعني تا اتفاقي ناگوار رخ ندهد وجود ديگري را به ياد نمي آوريم.زن و شوهر امريكايي با رخ دادن اين اتفاق در زندگي شان به يكديگر نزديك مي شوند و پدر و دختر ژاپني با شكستهاي پي در پي دختر و پدر و پسر مراكشي با مرگ پسر نسبت به هم ابراز احساسات مي كنند و در اين بين تصويري هر چند متزلزل از ترميم روابط انسان امروزي در ذهن ترسيم مي شود. -عناصر اصلي فيلم ; تنهايي و ترس ايناريتو در اين فيلم تنهايي هاي ممتد و بي پايان انسانها را نشان مي دهد،انسانها چه در روستايي دورافتاده در مراكش باشند چه در كلوبي شبانه در ژاپن و چه در بيابانهاي مكزيك قادر به ايجاد ارتباط با دنياي اطراف خود نيستند و نمي توانند تيره روزي هاي خود را پايان دهند.اوچنان هنرمندانه زندگي و سرنوشت آنها را به هم ربط داده كه همدردي دونفر از دو قاره ي متفاوت همانطور براي ما باورپذير است كه عدم درك متقابل بين يك پدر و دختر،چون بارها براي خودمان پيش آمده كه از فهميدن نزديكترين خويشاوندانمان عاجز شويم و به درددل كردن با غريبه اي بپردازيم.مهمترين نماد تنهايي در فيلم دختر گنگ ژاپنيست كه مشكلي بيش از كر و لال بودنش او را از برقراري ارتباط با ديگران باز ميدارد و آن عدم اعتماد به نفس و مشكلات ناشي از خودكشي مادر است كه او شاهد آن بوده و بدبختي ديگر او اين است كه ديگران هم قادر به درك او نمي باشندو نيازهاي او را پاسخ نمي گويند.با اين حال تنهايي درد تمام شخصيتهاي فيلم است،حتي پليسي كه او را دلداري مي دهد و غرور از بين رفته او را كمي ترميم مي كند هم خود به شدت تنها و منزوي است. هر يك از شخصيتها نوعي ترس را در خود دارند و اين ترس است كه داستان فيلم را رقم ميزند.ترس از حيوانات وحشي مرد مراكشي را به فكر تهيه ي اسلحه مي اندازد.ترس از جدايي زوج امريكايي را وادار به مسافرت با هم مي كند.دخترك به خاطر ترس از تنهايي سعي در ارتباط با ديگران دارد، ترس از پليس خدمتكار مكزيكي را به خروج غير قانوني از مرز وامي دارد و در آخر ترس است كه پليس و پسرك مراكشي را مجبور مي كند به سوي هم شليك كنند و اين ترسها و تنهايي هاست كه آدمهاي فيلم را به هم نزديك مي كند و آنها را هر چه بيشتر شبيه به هم مي سازد.سرنوشت رقت انگيز شخصيتهاي فيلم هم كه فصل مشترك همه ي بخشهاي فيلم است نتيجه ي عدم ارتباط بين آدمها و تقديريست كه براي آنها رقم خورده. -مصيبت،پيوند دهنده ي انسانها انسانها در فيلم زماني به درك مشترك از يكديگر مي رسند كه اتفاقي ناگوار بيفتد و مصداق بارز اين نكته را در سكانس كشته شدن پسر مراكشي مي بينيم كه پليس با زجه هاي برادر پسرك به خود مي آيد كه درحق او و خانواده اش چه كرده است.دختر كر و لال وقتي از طرف پليس رانده مي شود مي تواند به راحتي در نامه اي حرفهايش را به او بزند و مرد امريكايي با زمين گير شدن همسرش براي كمك او مي شتابد و مرد ژاپني وقتي دخترش را در وضعي آشفته مي بيند او را در آغوش پدرانه ي خود جاي مي دهد.اين صحنه ها به شدت يادآور نوع همدردي ها و نزديكي انسانها بعد از حوادث 11 سپتامبر است كه بر موضع گيري هاي فيلم (اخبار رسانه هاي امريكايي و ژاپني)سايه افكنده است. تحليل همنشيني فيلم تقريباً روايتي مستند گونه دارد(سكانسهاي مربوط به مراكش را به ياد بياوريد)،با اينكه كارگردان از بازيگران بزرگي چون براد پيت و كيت بلانشت استفاده مي كند اما آنها بدور از زرق و برقهاي هاليوودي،خود را در اختيار نقشها قرار مي دهند واجازه ي هم حسي و همذات پنداري با شخصيتها را به تماشاگر مي دهند.ديگربازيگران فيلم هم كه يا نابازيگرند و يا به خوبي در مصائب نقشهاي خود فرو رفته اند و گويي در برابر دوربين زندگي مي كنند.تكان هاي دوربين و دنبال كردن بازيگران و موسيقي ملايم و غمگين حس مستند بودن را بيشتر القا مي كند و عامل ديگر دكورفيلم است كه به غير از صحنه هاي مربوط به كشور ژاپن بيشتر فضاي باز و بيابان گرفته شده است.ساختار روايي خاص فيلم طوري شكل گرفته كه با همه ي شباهتهاي فيلم به مستند و مدت زمان طولاني،بيننده را خسته نمي كند و جذابيت خود را از دست نمي دهد چون آنچه كه در اين فيلم تماشاگر را به خود جذب مي كند زرق و برق هاليوود نيست بلكه صرفا روابط انسانهايي مستاصل و بي كس است كه براي نجات خود و گاهي هم ديگري تلاش مي كنند. تحليل پارادايمي فيلم سرشار از تقابلها و تعارضهاست.دو فرد از يك خانواده يكديگر را نمي فهمند و از درك يكديگر عاجزند اما دو نفر از دو قاره ي متفاوت و يا با فرهنگ و زبان متفاوت به راحتي با يگديگر ارتباط برقرار مي كنند و بده بستانهاي عاطفي فيلم را رقم مي زنند.اهالي دهكده بدوي مراكشي در جهت نجات زن امريكايي تلاش مي كنند،زن مكزيكي براي نجات بچه ها به آب و آتش مي زند،پليس ميانسال به دخترك كر و لال دلداري مي دهد.سكانسهاي مختلف فيلم به شدت متفاوت و گاها متضاد هستند.نماهاي مربوط به برجهاي ژاپني در تقابل با خانه هاي غار مانند مراكشي ها قرار مي گيرد.تاريكي صحنه هاي مربوط به كلبه اي كه سوزان در آن بستريست با صحنه هاي پر نور و رنگارنگ ژاپن همخواني ندارد.و معصوميت بچه هاي فيلم(بچه هاي ريچارد و سوزان،پسرهاي مراكشي،دختر كر و لال ژاپني)حس مشتركي را در ما ايجاد نمي كند. تقابل غرب و شرق را در اين فيلم مي توان به خوبي احساس كرد.حتي تقابل شرق صنعتي و شرق توسعه نيافته هم در اين فيلم قابل رويت است. -عناصر تكنيكي فيلم موسيقي در فيلم كاربردي فوق العاده دارد و مؤيد اين نكته اسكار موسيقي است كه نصيب سازنده ي آن گوستاوو سانتائولالا شد.با اين حال سكوت در فيلم به اندازه موسيقي آن موثر و جالب توجه است. صامت بودن صحنه هاي مربوط به دختر كر و لال كه ما را هم چند دقيقه در حس گنگي و تنهايي او شريك مي كند.موسيقي مربوط به صحنه هاي نجات زن توسط هليكوپتر هم بسيار درخشان ساخته شده است. نور پردازي و صحنه پردازي فيلم به دور از اغراق و بسيار طبيعي است،شايد علت اين امر تصوير برداري صحنه هاي مربوط به هر كشور در همان كشور است چون فيلم اثري از استوديو هاي عظيم هاليوودي را در خود ندارد و فيلم را بسيار باور پذير كرده است. دوربين در بيشتر صحنه ها در حال تكان خوردن است و به نظر مي رسد فيلمبردار بدون 3پايه و تجهيزات ثابت كننده تصويربرداري كرده است.از طرفي نماها close up و بسيار درشت است.نماي close up وقتي مورد استفاده قرار مي گيرد كه بخواهيم روي يك ويژگي خاص در بازيگر تاكيد كنيم و چه چيزي در شخصيتهاي فيلم بارزتر از تنهايي و استيصال؟ -عناصر سمبوليك نام فيلم برگرفته از افسانه آفرينش در متون انجيل است، بابل در انجيل افسانهاي است درباره مردم زمين كه روزگاري همه به يك زبان حرف ميزدند، سپس متحد شدند تا برجي بسازند براي رسيدن به بهشت و خداوند از آنها خشمگين شد و كاري كرد تا به زبانهاي مختلفي حرف بزنند. گویی اسطوره ی بابل بار ديگر از ژرفای ناخودآگاه تاريخ سر برآورده است. درست همانگونه که عهد عتيق يادآور میشود: «(مردم)... سرانجام به دشتی وسيع و پهناور در بابل رسيدند و در آنجا سکنی گزيدند. مردمی که در آنجا میزيسنند با هم مشورت کرده، گفتند: "بياييد شهری بزرگ بنا کنيم و برجی بلند در آن بسازيم که سر به آسمان بساید تا نامی برای خود پيدا کنيم. بنای اين شهر و برج مانع پراکندگی ما خواهد شد."...» و خداوند بر آنها خشم گرفت چرا که «زبان همهی مردم يکی است و متحد شده،... اگر اکنون از کار آنها جلوگيری نکنيم، در آينده هر کاری بخواهند انجام خواهند داد. پس زبان آنها را تغيير خواهيم داد تا سخن يکديگر را نفهمند. اين اختلاف زبان موجب شد که آنها از بنای برج دست بردارند؛ و به اين ترتيب خداوند ايشان را روی زمين پراکنده ساخت. از اين سبب آنجا را بابل (يعنی "اختلاف" ناميدند، چون در آنجا بود که خداوند در زبان آنها اختلاف ايجاد کرد و ايشان را روی زمين پراکنده ساخت.)» (عهد عتيق، سفر پيدايش) آنان نتوانستند با يکديگر سخن بگويند، نتوانستند مفاهمه کنند پس جمع آنان از هم پاشيد بعد هم برج با طوفان بزرگی در هم ریخت و مردم بابل در سراسر دنیا پراكنده شدند و رويای ناکجاآباد بهشت ساختهی دست فرزندان آدم، کابوس شد. فيلم هم به مشكلات انسان عصر جديد در ايجاد ارتباط با هم نوع خود مي پردازد و اينكه چگونه عواملي مثل تقدير،سوتفاهم، سياست ، اقتصاد و ... اين مسئله را تشديد مي كند.ما نه تنها از ساختن دنيايي كه قرار بود بسازيم عاجز مانديم بلكه در درون خود و در كنار ديگري همه چيز را فراموش كرده ايم . همه ي داستانهاي فيلم به تلخي تمام مي شوند به غير از داستان زوج امريكايي كه به خير و خوشي مي انجامد. مليت شخصيتهاي فيلم هر كدام به نوعي مورد خشم و غضب امريكايي هاست.مراكشي هاي مسلمان و غارنشين‘مكزيكي هاي مزاحم كه با مهاجرت غير قانوني فرصتهاي شغلي را در امريكا تصاحب مي كنند‘ژاپني ها كه صنعت امريكا را با ركود مواجه كرده اند و خود لياقت اين صنعت را ندارند. در پايان فيلم هم چيز به كام امريكايي ها تمام مي شود.عاملان تيراندازي دستگير مي شوند.زن امريكايي از مرگ نجات مي يابد ومهاجر غير قانوني به كشورش برمي گردد.اين مي تواند برنامه اي مناسب براي آينده جهان در برابر امريكا باشد! در صحنه ي درگيري پليس با پسران مراكشي،پسر كوچكتر پس از كشته شدن برادرش تفنگي كه عامل به وجود آمدن همه ي بدبختي ها بوده را مي شكند و خود را تسليم مي كند.اين صحنه با توجه به مسلمان بودن آنها و تصويري كه از محل زندگي آنها در وسط كوه ها و بسيار ابتدايي نشان داده شده مي تواند بار معنايي زيادي درباره روابط غرب با مسلمانان داشته باشد. نتيجه گيري فيلم بابل نقطه پايان سه گانه ايناريتو است. هر سه اينها فيلمهايي هستند با ساختاري غيرخطي كه در آنها روايتهاي موازي با فلاش بكهاي بسيار، سرانجام در نقطهاي به تقاطع ميرسند.او در بابل بعد از تجربههاي ساختارشكن عشقهاي سگي و 21 گرم اين بار به اوج تكنيك قصهگويي در فيلم رسيده، تا جايي كه با ساختار نسبتا خيرخطي تدوين فيلم، ما را با شخصيتهاي داستانهاياش از اين قاره بهآن قاره مي كشاند.گاهي حس مي شود كه فيلم در حال شعار دادن است و گاهي بسيار ظريف معناي مورد نظر فيلمساز را منتقل مي كند. در كل بابل با اينكه ساختاري تقريبا شبيه به دو فيلم فبلي دارد اما به نظر مي رسد پايه هايي محكمتر و داستاني انساني تر دارد.وجود افرادي از مليتها و فرهنگها و زبانهاي مختلف فيلم را گسترده تر و دوست داشتني تر مي كند و همچنين به ما يادآوري مي كند كه: فكري به حال تنهايي خود بكنيم... منابع: + نوشته شده توسط سيده مرجان حسيني در هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت
12:27 |
تحليل تصاوير متحرك-روايت طبق تعريف آلوارادو همه چيز روايت شده و قابل روايت شدن است.روايت آن بيانيه ايست كه واقعيت را منتقل مي كند.در مطالعات تصويري روايت در كنار ژانر محور اوليه تحليل يك متن تصويري است. در تحليل روايتي ما قصد داريم معنا و ايدئولوژي را كه در متن وجود دارد پيدا كنيم و براي اين كار مي توانيم از مقوله بندي(categorization)طبقه بندي(classification)،تيپ بندي (typology)،توصيف استفاده كنيم.در اين تحليل همچنين بايد به ابعادتكنيكي و ابعاد سمبوليك متن توجه كرد.
تحليل روايتي فيلم آتش بس فيلم آتش بس آخرين ساخته تهمينه ميلاني فيلمساز فمينيست ايرانيست.كارگرداني كه كارهاي او همواره با تصاوير ظلم و بي عدالتي نسبت به زنان همراه بوده است. ادامه مطلب + نوشته شده توسط سيده مرجان حسيني در بیست و سوم فروردین 1386 و ساعت
17:55 |
برای اولين بار، مردم از طريق کتاب های ايان فلمينگ با زندگی پر خطر و شخصيت بی باک مامور 007 سازمان اطلاعات بريتانيا آشنا شدند و اين فيلم دکترنو بود که برای اولين بار جيمز باند را به روی اکران آورد و مردم را با شخصيت او به ويژه پيگيری مصرانه اش برای دستگيری تبهکاران بين المللی و همچنين دسترسی او به پيشرفته ترين و زيرکانه ترين ابزار و دستگاه ها آشنا ساخت.
ادامه مطلب + نوشته شده توسط سيده مرجان حسيني در بیستم اسفند 1385 و ساعت
9:33 |
|
|