برای اولين بار، مردم از طريق کتاب های ايان فلمينگ با زندگی پر خطر و شخصيت بی باک مامور 007 سازمان اطلاعات بريتانيا آشنا شدند و اين فيلم دکترنو بود که برای اولين بار جيمز باند را به روی اکران آورد و مردم را با شخصيت او به ويژه پيگيری مصرانه اش برای دستگيری تبهکاران بين المللی و همچنين دسترسی او به پيشرفته ترين و زيرکانه ترين ابزار و دستگاه ها آشنا ساخت. اما نکته جالب در اين سريالها بازي هنرمندان مختلف در نقش مامور007 است . در سال 1962 با بازي«شون كانري» در نقش جيمز باند در فيلم «دكترنو» اين شخصيت، شكل واقعي سينمايي به خودگرفت. جيمز باند قهرماني بود كه هم قدرت فوقبشري داشت و هم بشر بود. آدمي با تمام نقطهضعفهايش كه البته براي پوشاندن نقطهضعفهايش از ابزار آلات پيشرفته استفادهميكرد. در آن زمان شون كانري 32ساله نقشمامور مخفي جنتلمني كه در حساس ترين لحظات مبارزه مراقب پاپيون و اتوي شلوارش هم بود،بازي ميكرد، در ذهن بيننده نشست.
ديرپاترين كاراكتر تاريخ سينماي جهان اگر اين همه سال دوام آورد و امروز بيست و يكمين فيلماش ساخته شده، بيش از هرچيز به سودآوري اقتصادي اين پديده بازميگردد.
هرچند نميشود نقش مقاصد سياسي را در توليد اين سري فيلمها انكار كرد. باند محصول دوراني است كه جنگ سرد در دوران اوج خود بهسر ميبرد. زماني كه دو ابرقدرت وقت، به شكلهاي مختلف يكديگر را تهديد ميكردند.
خلق مامور 007 كه يكتنه به جنگ آدم بدهاي روس ميرفت به نوعي حاصل اين منازعه بود.سوي ديگر ماجرا اما، قدرت تخيل فوقالعاده يان فلمينگ و توانايي هاليوود در ساخت محصولاتي خوشساخت بود. نمونههايي شاخص از هنر عامهپسند كه گرچه در ابتدا با كماعتنايي منتقدان مواجه بود ولي بهتدريج پديده باند از سوي آنها هم جدي گرفته شد.
در همه اين سالها سازندگان باند كوشيدهاند تا 007 تازهاي را خلق كنند. همچنان از شون كانري و راجر مور و پريس برازنان و امروز كه دانيل كريگ نقش باند را بازي ميكند، كوشيده شده تا بازيگری مناسب اين نقش را ايفا كند.
پديده باند اگر 46 سال دوام آورده و 21 فيلم با محوريت مامور 007 ساخته شده، بخشياش را وامدار هوشمندي سازندگانش است.
اگر اين باند هنوز هم در سراسر جهان تماشاگر دارد و علاقهمندان سينما اخبار هر فيلم تازه باند را پيگيري ميكنند، نشان از اين دارد كه 007 به عنوان يك شمايل كاملاً سينمايي پذيرفته شده است؛ شمايلي كه تقريباً همه متفقالقولند كه شون كانري و بعد پيرس برازنان بهتر از بقيه آن را از كار درآوردهاند.
دانيل كريگ در باندي كه قرار است خاطره فيلمهايي چون «گلدفينگر» و «از روسيه تا عشق» را زنده كند؛ كار دشواري را در پيش دارد. هرچند در صورت ضعف كريگ هم اين اوست كه حذف ميشود و مامور 007 همچنان با فيلمهاي ديگر و بازيگراني ديگر ادامه خواهد يافت.
روزي كه شونكانري براي بازي در نقش مأمور 007 انتخاب شد، احتمالاً هيچكس تصور نميكرد اين كاراكتر نزديك به نيم قرن دوام بياورد.
از سال 1962 كه «دكتر نو» به عنوان اولين فيلم جيمزباند مقابل دوربين رفت تا امروز كه «كازينو رويال» آماده نمايش شده، 21 فيلم درباره مأمور 007 ساخته شده است.
پديدهاي كه آن را مولود جنگ سرد ميدانستند اما حتي بعد از فروپاشي شوروي همچنان دوام آورد، به اين دليل واضح كه ساخت سري فيلمهاي باند همچنان توجيه اقتصادي داشت.
تازهترين فيلم باند در حالي بر پرده آمده كه بازيگر نقش باند پس از گذشت سالها عوض شده است. «كازينو رويال» براساس اولين كتاب يانفلمينگ ساخته ميشود تا باند بعد از گذشت 46 سال به نقطه آغاز بازگردد.
به گفته سازندگان فيلم، «كازينو رويال» بيشتر شبيه فيلمهايي از كار درآمده كه شون كانري در آنها نقش باند را بازي ميكرد. بايد ديد اين بازگشت به گذشته تا چه حد به مذاق تماشاگر خوش ميآيد.
باند اين بار كارگرداني مثل مارتين كمپل - كارگردان چشم طلايي و نقاب زورو - را پشت سر خود مي بيند. اين كارگردان يكي ديگر از داستان هاي مامور 007 يان فلمينگ را تبديل به فيلم كرده است و البته ديگر خبري از پيرس برازنان معروف نيست و دانيل كريگ از اين به بعد آقاي جيمزباند شده است و اولين وظيفه او بازسازي فيلمي به نام "كازينو رويال" است كه در سال 1967 ساخته شد و فيلم قابل توجهي از كار درنيامد، اما گويا اين بار قضيه فرق مي كند. در نسخه جديد "كازينو رويال" ما شاهد يك جيمزباند درست و حسابي هستيم كه مهارت هايش را نشان مي دهد و تماشاگر متوجه مي شود كه چگونه يك فرد درشت بدخلق مي تواند تبديل به شخصيتي جذاب و دوست داشتني شود.
اين بار اما، مبارزه جيمز باند با دفعات قبلي تفاوت دارد و استوديو سوني پيكچرز همچون قهرمان فيلمش دست به ريسك خطرناكي زده است چرا كه در تاريخ 44 ساله اكران فيلمهاي اين قهرمان انگليسي، «كازينو رويال» بزرگترين ريسك سوني است و بيش از 250 ميليون دلار هزينه توليد و تبليغات آن شده است.
سوني 75 درصد از هزينه 150 ميليون دلاري فيلم را پرداخت كرده و حداقل 120 ميليون دلار صرف تبليغات آن در سطح جهان كرده است.
اما با وجود اين هزينههاي گزاف، هنوز هيچ چيز براي استوديو سوني قطعي نيست چرا كه باربارا بروچلي و مايكل ويلسون تهيهكنندگان فيلم كه به تمامي مراحل انتخاب هنرپيشه، ديالوگها و حتي آگهيهاي تبليغاتي نظارت دارند، شيوه جديدي را در اين فيلم پيش گرفتند.
آنها براي «كازينو رويال»، دانيل كريگ را به عنوان جيمزباند جديد برگزيدند كه نه تنها بلوند است بلكه سابقه چنداني هم در سينما ندارد.
اين بار گرچه جيمز باند مثل گذشته به مبارزه باشخصيتهايي كه قصد نابودي جهان را دارند ميرود اما داستان بيشتر حول محور شخصيت پيچيده اوست تا صحنههاي پرخرج و مملو از جلوههاي ويژه كامپيوتري.
اميپاسكال مدير استوديو سوني در اين زمينه ميگويد: هدف كلي ما ساخت فيلمي فراتر از آثار قبلي جيمزباند بود فيلمي كه بتواند مستقل از فيلمهاي قبلي داراي ديالوگها و صحنههاي قابل باور و به ياد ماندني باشد. تا به امروز فيلمهاي جيمزباند در سطح جهان 7/3 ميليارد دلار فروش داشتهاند ولي فروش هيچكدام از آنها نتوانسته فراتر از 500 ميليون دلار باشد.
چند سال قبل مديران كمپاني سوني، بروچلي و ويلسون به اين نتيجه رسيدند كه جيمزباند پس از حضور در 20 فيلم هنوز ميتواند براي تماشاگران جذاب باشد و بعد از حضور 5 هنر پيشه در اين نقش كه بهترين و مشهورترين آنها شونكانري بود، هنوز مردان ميانسال و پيرمردان از تماشاگران ثابت اين سري فيلمها هستند.
كمپاني سوني با چنين ذهنيتي براي «كازينو رويال» سرمايهگذاري كرد، البته متروگلدين ماير در 25 درصد از فيلم شريك شد. ضمن اين كه سوني نميتواند روي فروش ديويدي فيلم حساب كند چون مترو گلدينماير آن را به استوديو فاكس واگذار كرده است.
سوني اكنون از جيمزباند براي بازاريابي محصولات تازه شركت سوني استفاده ميكند .
گرچه« روز ديگري بمير» از سوي جيمز باند سال 2002 حدود 430 ميليون دلار در سطح جهان فروخت و پرفروشترين فيلم سري جيمزباند محسوب ميشود اما ويلسون و بروچلي معتقد بودند كه جيمزباند بيش از حد كليشهاي شده است و فاكتورهايي چون اتومبيل نامريي جيمزباند و آدم تمام ديجيتالي شخصيت منفي فيلم ديگر طرفدار ندارد. ويلسون در اين زمينه ميگويد: ما احساس كرديم كه فيلم آخر بيش از حد فانتزي است زمان آن رسيده كه به قالب فيلمهاي اوليه جيمزباند برگرديم.
مارتين كمپل كارگردان فيلم چشم طلايي جيمزباند در سال 1995 نيز عنوان كرده بود كه علاقهاي به ساخت فيلم ديگري از سري جيمزباند ندارد چون تنها نسخهاي كپي شده از فيلمهاي قبلي خواهد بود.
اما بروچلي ويلسون نسخهاي رمان اول يانفلمينگ به نام كازينو رويال را براي كمپل فرستادند كه بيشتر بر آغاز كار جيمزباند در جواني تمركز داشت.
متروگلدين ماير و تهيهكنندگان پس از يك پرونده حقوقي طولاني در سال 1999 امتياز اقتباس سينمايي اثر فلمينگ را به دست آوردند. قبل از آن استوديو كلمبيا يك فيلم نه چندان خوب براساس اين كتاب در سال 1967 ساخته بود اما اين بار نيلپورويس و رابرت ويد اين تريلر جنگ سرد را كه داستانش در سال 1953 ميگذشت را به يك فيلم جاسوسي بدل كردند كه ماجراي آن در سالهاي پس از 11 سپتامبر ميگذشت.
كمپل از پل هيجنه نويسنده فيلم «برخورد» خواست تا نسخه جديدي از فيلمنامه را بنويسد چرا كه تهيهكنندگان هم ميخواستند فيلم جديد براي تماشاگران هم جذابيتهايي داشته باشد و اين به معناي خداحافظي پيرس برازنان 53 ساله با اين شخصيت بود.
اما چه كسي ميتوانست جايگزين برازنان شود؟ حدود 200 هنرپيشه در نظر گرفته شدند و در نهايت فهرست ده نفرهاي تهيه شد.
دانيل كريگ 38 ساله كه بازي خوبي در فيلم «مونيخ» اسپيلبرگ داشت، توانست نظر تهيهكنندگان را جلب كند.
ولي انتخاب كريگ جنجالهايي را به همراه داشت و طرفداران ايرلندي جيمزباند، سايت اينترنتي به نام دانيل گريگ باند نيست را به راه انداختند. سوني قصد داشت تا از يك هنرپيشه زن سرشناس در اين فيلم استفاده كند و اولويتها براي اين منظور شارليز ترون و آنجلينا جولي بودند ولي تهيهكنندگان كه نميخواستند كريگ تحتالشعاع هنرپيشه زن فيلم باشد اواگرين هنرپيشه فرانسوي فيلم رويابينها را براي اين فيلم انتخاب كردند.
اما با وجود اين اختلال سليقهها، ويلسون و بروچلي اظهار داشتند كه مشكل چنداني با استوديو سوني نداشتند.
ويلسون در اين زمينه ميگويد: همه جميزباند را دوست دارند و تصور ميكنند كه ميتوانند فيلم موفقي توليد كنند. ولي با در نظر گرفتن نمره بين 1 تا 10، من به اين فيلم نمره 9 ميدهم چون تقريباً هيچ درگيري و اختلاف سليقهاي براي ساخت اين فيلم نداشتيم.
امي پاسكال نيز در مورد اين همكار ميگويد: ما در مورد هنرپيشهها، بودجه و فيلمنامه به راحتي به توافق رسيديم چون آنها در زمينه اين سري فيلم تجربه دارند و ما چيزهاي زيادي از آنها ياد گرفتيم و احمقانه بود كه حرف آنها را نميپذيرفتيم.
به اين ترتيب سوني حتي حاضر شد تا تصميمگيري در مورد جايگاه عكس دانيل كريگ در پوسترهاي تبليغاتي را به ويلسون و بروچلي واگذار كند.
به نظر مي رسد كه همه علاقه مندان جيمزباند و منتقدان سينما، زماني كه بخواهند در مورد جيمزباندهاي مختلف صحبت كنند و آنها را رده بندي كنند، از جاي دوم به بعد صحبت مي كنند، چرا كه همه قبول دارند كه شون كانري، بهترين و كامل ترين جيمزباند سينما را شكل داده، شون كانري آن قدر فوق العاده بود كه يان فلمينگ، نويسنده داستان هاي جيمزباند و خالق او در كتاب هاي آخر او يك خانواده اسكاتلندي براي مخلوق خود ساخت تا او از اين لحاظ شبيه كانري باشد.
اما بعد از شون كانري نفر دوم چه كسي است؟ بايد گفت كه شايد بتوان دانيل كريگ را هم در رقابت براي كسب اين عنوان داراي بخت دانست. راجر مور و پيرس برازنان دو رقيب عمده كريگ براي كسب اين عنوان هستند. خب بعد از آنها هم جورج لازنبي قرار مي گيرد كه يك جيمزباند خنثي شكل داده بود، بعد از آنها هم تيموتي دالتوني قرار مي گيرد كه احتمالا از نظر همه بدترين جيمزباند تا اينجاي كار بوده است.
جورج لازنبي در فيلم "در خدمت سرويس مخفي ملكه" در چند صحنه نشان داد كه مي تواند بازيگر مناسبي براي نقش جيمزباند باشد، اما او شايد بيش از تمام بازيگران ديگر از كارگرداني بد فيلم ضرر كرده است و به يك بازنده بدل شده است.
اما تيموتي دالتون در فيلم هايي ظاهر شد كه نمي توان كارگرداني آنها را فاجعه آميز و خيلي بد دانست.
شايد او از اين جهت بدشانس بود كه شيوه خاص شون كانري كه جيمزباند را به كاراكتري تقريبا هجوگونه بدل كرده بود - با آن ابرو بالا انداختن هاي بامزه و نيم لبخندهاي كوچك - توسط او درك نشد و وي سعي كرد كه فقط يك كاراكتر خيلي جدي خلق كند و اين همزمان با آنكه خط هاي داستاني فيلم ها حالت هاي غريب تر و عجيب تر پيدا كردند و سعي شد كه جيمزباند به قهرماني فراانساني بدل شود و دشمنان او هم مرتبا بزرگتر و بزرگتر مي شوند و تمام اين عوامل باعث شد كه تماشاگران ناگهان با يك جيمزباند خيلي متفاوت روبرو شوند. جيمزباند دالتون تاريك تر، جدي تر و در عين حال با شوخي هاي بي مزه تر است كه هيچ كس را به خودش جلب نمي كند.
پيرس برازنان خيلي دير به افتخار جيمزباندشدن نائل شد. او خيلي مسن بود كه براي بازي در فيلم هاي جيمزباند انتخاب شد. او تلاش بسيار زيادي كرد تا گروهي از تماشاگران را كه در سال هاي قبل به دليل ناكامي فيلم هاي جيمزباند از تماشاي آنها رويگردان شده بودند، به اين فيلم ها بازگرداند، بايد گفت كه او واقعا تلاش كرد و نسبتا هم موفق بود، اما مشكل او هم اين بود كه فيلم هايي كه نصيب او شد، بيشتر از آنكه شبيه فيلم هاي جيمزباند باشند، شبيه فيلم هاي <ماموريت غيرممكن> بودند و اين اجازه بازي به او نمي داد. در واقع خيلي از صحنه هاي فيلم با بدلكارها فيلمبرداري شد و پيرس فرصت كمي براي بازي كردن پيدا كرد و حتي از همان فرصت هاي كم هم آن طور كه بايد استفاده نكرد. البته شايد برازنان اگر اندكي جوان تر و پرجنب وجوش تر بود و فرصت بازي در جيمزباندهاي بيشتري را پيدا مي كرد، مي شد كه يك جيمزباند موفق شود، اما اين فرصت خيلي دير به او داده شد.
راجرمور از هر جيمزباند ديگري آريستوكرات تر بود، حتي از شون كانري كه لقب "سر" دريافت كرد. او خيلي خوب شروع كرد و همه را به اين نتيجه رساند كه او بهترين انتخاب جايگزين شون كانري است، اما انگار بعد از دو فيلم او ديگر تلاش كردن را كنار گذاشت و نخواست كه سعي كند كه بهتر شود. انگار كه داستان جيمزباند براي او تمام شده بود. او خوش تيپ و جنتلمن بود، اما حس طنز شون كانري و نگاه نافذ پيرس برازنان را نداشت، هرچند برخي از صحنه هاي بازيگري او هميشه در ياد مي ماند.
شايد شون كانري خوش شانس بود كه توانست اولين جيمزباند باشد، چرا كه او با هيچ كس قبل از خودش مقايسه نمي شد و زير بار فشار روحي اين مقايسه ها هم قرار نمي گرفت، اما تمام كساني كه بعد از او نام 007 مقابل نامشان قرار گرفت، با اين فشار روحي روبرو بودند كه كارشان با كار افراد قبلي مقايسه مي شود و جالب اين بود كه به رغم عوض شدن شكل ها و فرم فيلم هاي جيمزباند كه عظيم تر، پرخرج تر و پرحادثه تر مي شدند، توقع مي رفت كه بازيگران جيمزباند مثل بازيگران قبل از خود بمانند و تغييري نكنند، مساله اي كه واقعا امكان پذير نبود.
در سال هاي اخير نام هاي زيادي براي جانشيني پيرس برازنان مطرح شد. سال ها قبل جان تراولتا كه پس از چند سال فراموش شدن با فيلم هاي اكشن به صحنه بازگشته بود، به عنوان گزينه اصلي مطرح شد.
پس از او هم نام مل گيبسون و نيز راسل كرو مطرح شدند. آخرين فردي كه اخبار مرتبط با جاي گرفتن وي در نقش جيمزباند مطرح شد، هيو جكمن بود، اما در نهايت دانيل كريگ انتخاب شد كه نسبت به تمام نامزدهاي ديگر گمنام تر بود، اما پس از تماشاي جيمزباند جديد مي توانيد متوجه شويد كه كريگ انتخاب مناسبي بوده است. او قطعا شكوه و جلال و تيزهوشي و شوخ طبعي شون كانري را ندارد، مثل راجرمور شيك و آريستوكراتماب نيست و مثل پيرس برازنان تجربه پختگي ندارد، اما انرژي زيادي دارد و به نوعي سبك خاص خودش را براي ايفاي نقش ارائه مي دهد.
جيمزباند او انساني تر و ضعيف تر از جيمزباندهاي قبلي است و نمي توان او را يك فوق قهرمان دانست. اين به او اجازه مي دهد كه مثل يك انسان بازي كند و راحتي كار او باعث شده كه وي بازي خوبي ارائه بدهد.
در مقايسه با فيلم هاى پيشين جيمز باند ، تأکيد «کازينورويال» بر روى آدم ها و شخصيت ها به مراتب بيشتر از آکسيون ها و انفجارها و «جيمزباندبازي» هاست! حتا شخصيت منفى فيلم که «لاشيفره» نام دارد هم موجودى شيطانى و عظمت طلب نيست که مى خواهد دنيا را بگيرد. او هم نقطه ضعف هائى دارد که کاراکترش را قابل قبول تر مى کند.
همراه با آن جنبه رمانتيک ، دانيل کريگ جنبه وحشى و خشن و حتا ساديک جيمزباند را هم بهتر نشان مى دهد. هم در حالت نگاه و چهره اش و هم در فيزيک بدنش. بدن جيمزباند و «فيزيکاليته» اين بدن (در ازاى تحرک ماشين آلات و ابزار نبرد) در فيلم «کازينو رويال» نقش مهمى دارد.
از همان صحنه هيجان آور اول فيلم که تعقيب نه توسط اتوموبيل ، قايق يا هواپيما ، بلکه فقط توسط دو دونده و سرعت و فورم و آکروباتيک بدن ها انجام مى گيرد ، تا صحنه زيباى شکنجه ميان جيمزباند و لاشيفره که در آن جيمز باند بطور کامل برهنه است و به راستى ترس و اشک را در چشم ها و صورتش مى بينيم ، اين ويژگى به چشم مى خورد.
جيمزباندى که دانيل کريگ نقش او را بازى مى کند يک «کاراکتر» است ، نه يک سوپرمنِ يک بعدى که عمليات خارق العاده اش در زمين و آسمان و زير دريا سرگرم کننده بود اما لحظه اى از آن را نمى شد باور کرد. به همان نسبت نيز عناصر تيپيک فيلم هاى جيمزباند در اينجا غايب است که مهمترين آن سکس و فضاى سکسى اطراف جيمز باند است.
چيزى که فيلم هاى جيمزباند را براى بيننده ها ، به ويژه مردهاى جوان ، هميشه دوست داشتنى مى کرد زنهاى زيبا و سکسى و خطرناک به تعداد فراوان ، اتوموبيل هاى سريع و شيک ، سيگار و مشروب درجه يک و شيک ترين هتل ها و کازينوها و زيباترين استراحتگاههاى بين المللى بود. در «کازينو رويال» اين عناصر وجود دارند اما به حداقل رسيده اند. مکان هاى فيلم باهاماس ، پراگ و ايتاليا هستند.
در نخستين صحنه عشق بازى که زنى اغواگرانه روى زمين مى غلطد و در گوش جيمزباند زمزمه مى کند «تو با زن هاى شوهردار بهتر حال مى کني!» ، پيش از آنکه زن حتا نخستين قطعه لباسش را در آورد ، جيمزباند از در هتل ناپديد شده تا به تعقيب شوهر او بپردازد.
برخلاف تمام فيلم هاى پيشين جيمزباند ، در کازينو رويال حتا يک زن نيمه برهنه هم ظاهر نمى شود. به جبران اين کمبود جدى ، ما زورآزمائى پشت ميز پوکر را داريم که منطبق با کاراکتر اصلى رمانهاى ايان فلمينگ ، به عنوان سکانس مرکزى فيلم ، به راستى هيجان آور است و همراه با نگاههائى که مستقيم ميان جيمزباند و لاشيفره رد و بدل مى شود جذابيتِ خشونت آميز آن زيباتر مى شود.
در طراحى تيتراژ فيلم ، روى آهنگ اصلى فيلم ، اسلحه و نبرد و منهدم شدن را داريم اما ، با کمال تأسف ، از «سيلوئت ها» ى زنان ، يا طرح هاى سايه وارِ زنان برهنه و مسلح ، با لبها و سينه هاى مرگبار که گلوله و هوس شليک مى کنند خبرى نيست! صداى خسته و غمزدهء کريس کورنل (از گروه آديو سليو و پيش از آن ساندگاردن) آهنگى زيبا را مى خواند که مضمون آن هشدارى است به آن کس جان مى گيرد: روزى نوبت خود او هم خواهد رسيد: «من فرشته ها ديده ام که از بلندى ها فرو افتاده اند؛ تو هم آسمانى نيستى؛ نفر بعدى در صف، خود توئى.»
منابع:

