اما ساخته ی آخر او را نمی توان با این دیدگاه بررسی کرد.میلانی درفیلم آتش بس کمی از مواضع فمینیستی خود فاصله می گیرد و هر چند شخصیت اول زن او کمی معقول تر و منطقی تر از مرد داستان است اما او با ایجاد صحنه های جنگ و جدال زن و مرد و لجبازی های متقابل آنها کفه ی گناه و تقصیر مرد را سبکتر می کند.فيلم آتش بس داستان زن و مرديست كه بر سر كار با هم لجبازي مي كنند و سپس به يكديگر علاقه مند مي شوند و ازدواج مي كنند و پس از ازدواج نيز به لجبازي هاي خود ادامه مي دهند تا اينكه با كمكهاي يك روان شناس مشكلاتشان حل مي شود.
مقوله بندي
مقوله هاي اصلي كه در اين فيلم مطرح مي شود حول محور روابط زن و مرد مي چرخد.سلطه طلبي مردان نسبت به زنان،استقلال طلبي زنان،اشتغال آنها در بيرون از خانه،مشاركت مردان در كارهاي خانه ،معضلات رواني افراد و لزوم حال آنها از طريق مراجعه به متخصص ،دعواي زن و شوهرها،سوءظن ، آرايش و وضع ظاهري به خصوص در زنان از جمله مفاهيمي است كه ما در فيلم با آنها برخورد مي كنيم.برخي از اين مقوله ها مفاهيم اصلي فيلم هستند و بسياري از سكانسها و ديالوگهاي فيلم را به خود اختصاص مي دهند و برخي از مفاهيم را فقط در يك سكانس كوتاه و يا در لا به لاي صحبت شخصيتهاي فيلم مشاهده مي كنيم.اکثر سكانسهاي فيلم مربوط مي شود به جر و بحثها و يا لجبازي ها و به اصطلاح رو كم كني هاي سايه و يوسف زوج جوان فيلم كه صحنه هاي كميكي را رقم مي زند.از طرفي ميلاني سعي دارد در اين فيلم تصويري جديد از زن ايراني ارايه دهد.زن روشنفكر ايراني كه تحصيلات عاليه دارد ،شغل پردرآمدي دارد و مي تواند مانند يك مرد در جامعه بدون هيچ مشكلي به تنهايي زندگي خود را بچرخاند.زني كه به سنت تمام فیلمهای او زنیست زیبا،روشنفکر،تحصیلکرده و آگاه به حقوق خود. بخشی از فیلم میلانی به تصویر کردن واقعیتی در حال شکل گیری اشاره دارد:سر بر آوردن طبقه ای از زنان تحصیلکرده روشنفکر امروزی .حال از كنار اينكه زن روشنفكر كه خود بارها بر اين خصوصيت تاكيد مي كندحتی یک بار هم کتاب به دست نمی گیرد.نه تنها روزنامه نمی خواند بلکه روزنامه ی شوهرش را هم به بهانه کمک کردن به او از دستش می کشد.برای ازدواج خود هدفی اصولی ندارد و همانطور که می گوید به خاطر لجبازی با همسرش ازدواج می کند و وقتی می خواهد حرفهای آخر را قبل از ازدواج بزند به سراغ طالع بینی چینی و هندی می رود مي گذريم.
طبقه بندي
فيلم قرار است فيلمي جوان پسند باشدو عشق يك دختر و پسر جوان تحصيلكرده امروزي را به نمايش بكشد كه علي رغم لجبازي هايشان يكديگر را عاشقانه دوست دارند و براي نشان دادن اين علاقه از روش غير مستقيم استفاده مي كنند.يعني رفتار آنها طوريست كه انگار علاقه اي به هم ندارند اما واقعيت چيز ديگريست.آنها هرگاه در مقابل هم قرار مي گيرند به بحث و جدل مي پردازند اما در غياب او و در مقابل ديگران به همسر خود ابراز علاقه مي كنند.
تيپ بندي
سايه و يوسف صرف نظر از ساير بازيگران فيلم مي توانند به تنهايي نماينده تمام تيپهاي اصلي فيلم باشند.
سايه:
زن تحصيلكرده(سايه،ژاله)
زن جوان زيبا(سايه ،ژاله،دوستهاي سايه،منشي دفتر دكتر)
زن مستقل و شاغل(سايه،ژاله)
زن خانه دار(سايه،مادر يوسف مادر سایه)
يوسف:
مرد تحصيلكرده(يوسف،احمد،همكاران سايه)
مرد جوان شيك پوش(يوسف،همكار سايه،احمد)
مرد سلطه طلب و متعصب(يوسف ،پدر سايه،پدر يوسف،احمد)
سایه و یوسف از طرفی نماینده ی طبقه ی بالا یا ثروتمند جامعه نیز هستند.این مطلب را هم می توان در خانه و ماشین و کارخانه و شرکت ساختمانی آنها دید.طرز حزف زدن آنها هم متناسب با طبقه ای که متعلق به آن هستند شکل دهی شده است.آنها کاملا مودب و مبادی آداب هستند و حتی در سخت ترین درگیری هایشان ناسزای زشتی به هم نمی گویند.
به اين جمع شخصيتهاي فرعي مانند پسر دو جنسي را هم مي توان اضافه كرد كه در هيچ كدام از اين دسته ها نمي گنجد و تاثير چنداني هم در روند داستان ندارد.
از نظر مشاغل نمايش داده شده در فيلم هم مي توان طبقه بندي اينچنين را قايل شد:
وكيل دادگستري كه دفترش در شمال شهر واقع شده است و به سختي كسي را خارج از نوبت مي پذيرد.
دكتر روانشناس كه مطبش در طبقه ي بالاي دفتر وكيل است و او هم به سختي كسي را بدون نوبت ويزيت مي كند اما به شدت در برابر مراجعين احساس مسئوليت مي كند و آنها را به حال خود رها نمي كند.
مشاورين و مهندسين ساختماني كه اكثراً جوان و شيك پوش هستند.
كارخانه رنگ سازي كه شايد نمايش آن فقط جنبه ي تبليغي داشته باشد (يوسف مي توانست كارخانه مقوا سازي يا نساجي داشته باشد).با نام كارخانه رنگ سازي الوان در جريان بازيهاي جام جهاني بيشتر آشنا شديم.
توصيف
فيلم آتش بس همانطور كه در ابتداي مطلب آمد فيلمي جوان پسند است ،يا مي توان گفت خانواده پسند.چون در پايان فيلم هيچ آسيبي به كيان فيلم نمي رسد،قضيه طلاق منتفي مي شود و خانواده گرمتر و صميمي تر از قبل به زندگي خود ادامه مي دهد.ميلاني در اين فيلم تمام آنچه مي تواند باعث جذب اغضاي مختلف جامعه شود را جمع كرده :سوپراستارهاي جوان و زيبا،داستان جذاب،دكوراسيون مدرن،لباسهاي شك و رنگارنگ،خوشبختي و ....
از طرفي با به ميان آوردن بحثهاي روانشناسي بار علمي فيلم را هم بالا مي برد تا مخاطب روشنفكر را هم راضي نگه دارد و منتقدانش را كه مدعي هستند فيلمهاي او مايه هاي فمينيستي صرف داردرا ساكت كند.با جمع كردن اين عناصر در كنار هم فيلم او در گيشه هم موفق عمل كرد و به فروشي بي سابقه دست پيدا كرد.فروش بي سابقه ي آتش بس را از جنبه ي مخاطبان سينما نيز مي توان بررسي كرد،اين امر كه بعد از جشنواره فيلم فجر بيشترين فروش سينماها به فيلمي مثل آتش بس اختصاص پيدا كند مي تواند عوامل متعددي داشته باشد كه در مجالي نقادانه مي توان به طور كامل به آن پرداخت.
ابعاد تكنيكي فيلم:
فيلم آتش بس در كل فيلم خوش ساختي است.نور پردازي فيلم در هر صحنه مخصوص و با مطالعه انجام مي شود.فضاي خانه ي سايه و يوسف روشن و پر نور است و در كنار مبلمان و دكوراسيون امروزي فضايي شاد و جوان پسند را ايجاد مي كند.اما فضاي داخلي مطب دكتر(جايي كه بيشترين سكانسهاي فيلم پس از خانه ي يوسف در آن گرفته شده است) نور پردازي ملايم دارد و متناسب با فضاي مطب يك روانشناس است.
نماهاي فيلم اكثراًمديوم است و كمتر نمايي بسته از چهره ي بازيگران مي بينيم.
صدا پردازي و افكتهاي صوتي فيلم چندان دلچسب نيست از طرفي موسيقي ريتميك فيلم شادابي آن را افزايش مي دهد.
ابعاد سمبوليك:
اگر از ديد فردي بيگانه با سينماي ايران به فيلم نگاه كنيم مي توان آن را مجموعه اي از مدل هاي لباس و ژورنالهاي دكوراسيون داخلي دانست.فيلم پر است از صحنه هايي كه بازيگران نقش اصلي فيلم به خصوص بازيگر نقش اول زن با لباسهاي رنگارنگ و مد روز در گوشه و كنار خانه ي مبله شده توسط شركت سون(seven)مي خرامد.
برای نشان دادن عدم همخوانی فیلم با واقعیات جامعه مثالهای زیادی می توان یافت اما باید ببینیم که اصلاً سازنده ی فیلم می خواسته واقعیات جامعه را نشان دهد یا خواسته خانواده ای خیالی در جامعه ای خیالی رابه تصویر بکشد.میلانی خود گفته مردم از دیدن فقر و غم و قصه در فیلمها خسته شده اند و او خواسته فیلمی بسازد که از این فضا دور باشد.

