زبان ابزار بازنمائي واقعيت است و خود واقعيت نيست. رسانه نيز يعني زبان که بازنمائي واقعيت را با روش چند زباني -multi-language انجام مي دهد
بازنمائي يك نوع دلالت كننده است كه يا منعكس كننده واقعيت بيروني است و يا تصوير دستكاري شده اي از عينيت خارجي را به نمايش مي كشد. در اينجاست كه اثر بازنمائي اهميت پيدا مي كند.
بازنمائي به معناي استفاده از زبان است براي بيان يك امر معناداري نسبت به عينيت ها براي خود آن مردم و ديگراني كه در ساير نقاط جهاني وجود دارند.
استوارت هال معتقد است هويت فرهنگي معمولا در چهارچوب بازنمائي شكل مي گيرد و نه خارج از هويت فرهنگي. بعنوان مثال فيلم يك شكل از بازنمائي است كه مي تواند كي بودن ما را و به عبارتي ديگر ”هويت فرهنگي“ را در قالب هويت جمعي و يا هويت فردي منعكس كند و موجب شود ما ”خود“ را در آن قالب بازنمائي شده ببينيم.
..

.من فیلم سیصد را برای بررسی بازنمایی هویت ایرانی انتخاب کرده ام
فيلم "300" پس از "بي باک" و "شهر گناه" سومين اثر سينمايي است که از روي کتاب هاي کميک استريپ فرانک ميلر ساخته شد با اين تفاوت که فيلم 300 درباره جنگ هاي ايران و يونان باستان است. ميلر اين کميک را با اقتباس از فيلمي به نام The 300 Spartans يا 300 اسپارتي که در سال 1962 اکران شده بود، کشيد
داستان فيلم، جنگ ايران و يونان در ميدان جنگ ترموپيل (گردنه معروفي در يونان، بين کوه اويته و خليج ماليک) است. جايي که پادشاه اسپارتي يعني لئونيداس ارتش 300 نفري خود را عليه ارتش عظيم ايرانيان تجهيز کرد تا مقابل سپاه ميليوني خشايارشا ايستادگي کنند اما گوژپشتي دروازه هاي شهر را به روي لشگر ايران باز مي کند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، اين 300 اسپارتي توانستند جلوي لشگر عظيم خشايار شاه به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند. بنا بر اين روايات همين دفاع سه روزه باعث اتحاد يونانيان عليه ايرانيان و همين آغازي شد براي دموکراسي يونان و در نهايت شکست خشاريارشا در نبردهاي بعدي. (چيزي شبيه شکست آلمان در استالينگراد و کسب روحيه متفقين.(
اين فيلم ايران را نماد ديکتاتوري و يونان را نماد دموکراسي تصوير مي کند. به زباني ساده تر داستان بر محور نبرد دائمي خير و شر مي چرخد. در حالي که وقتي به فرمان کوروش برده داري در امپراتوري پارس ممنوع شده و مردم در دينشان آزاد بودند، در يونان باستان برده داري به شکل گسترده اي رواج داشت و زنان و برده ها شهروند درجه دو محسوب مي شدند.
سايتها و وبلاگهايي كه پس از اكران فيلم 300 به نقد و بررسي آن پرداختند همگي به تحريف و دستكاري تاريخ در اين جنبه ها اشاره داشتند:
- وضعیت ظاهر و خوی منش ایرانیان
- قدرت فرماندهی و راهبری نظامی فرماندهان
- صلحطلب بودن ایرانیان و پرهیز انها از غارت و تخریب و کشتار در سرزمینهای تحت سلطه
در فيلم تعدادي از ايرانيان از جمله سفير ايران و حتي خشايارشا سياهپوست و مانند روساي قبايل آفريقايي نشان داده شده اند. در واقع ايرانياني كه از نظر تاريخي بد نيستند، بد و وحشي نشان داده شده اند و از طرف ديگر گروه بد سياهپوست نشان داده شده اند.در واقع براي سازندگان فيلم، غير اروپايي بودن و يا سياهپوست بودن يعني بد بودن و براي نشان دادن بدکاران از سياهپوستان استفاده شده است. حتي تفاوت ظاهري افراد در فيلم، يعني با نشان دادن اروپاييان خوش اندام و از سوي ديگر زشت و ناقص الخلقه نشان دادن غير اروپاييان، نشانه اي از ديدگاه نژادپرستانه حاكم بر فيلم است.
هرودوت هم كه ظاهرا منبع ميلر براي ساخت رمان مصورش بود هم در كتابش اقرار مي كند كه ايرانيها اگر جايي را ميگرفتند كشتار نميكردند و اين توهم اسپارتيها از ايرانيها بود حتي خشايارشا سفيران اسپارتي را که براي عذرخواهي کشتن سفيران ايران نزد او رفته ابودند، به انتقام سفيران خود نکشت. اما در فيلم به اين موارد اشاره اي نمي شود.
کشورهاي اروپايي بعد از دوره رنسانس و به دنبال آنها آمريکا در جهت هويت سازي هميشه خودشان را فرزندان يونان و روم مطرح کرده اند. تاييد اين مساله را در نام گذاري مجلس آمريکا (سنا) که از روم گرفته شده، نوع حکومت آمريکا (جمهوري) که از "رس-پوبليکا" (مساله ملي) لاتين گرفته شده، ادعاي فرهنگ سياسي آمريکا (دموکراسي) يا حکومت اقشار که نام دولت آتن بوده، مي توان ديد. امروز مساله تبليغات علاوه بر بعد سياسي، بعد فرهنگي هم پيدا کرده اند و به ماجراي نژادپرستي در حال تبديل به فرهنگ پرستي است که در اين فيلم هم رد پاي آن را مي توان ديد. در فيلم 300، ايراني ها فقط خودکامه و زورگو و بي خبر از مفاهيم آزادي نيستند بلکه ديگر انسان نيستند! يعني علاوه بر اين که فرهنگ ندارند، انسانيت هم ندارند پس دفاع در برابر اين موجودات غيرانساني کافي نيست و بايد آنها را از بين برد.
مساله نگران کننده اي كه وجود دارد اين است که هر گاه قدرت هاي بزرگ دنيا با کشوري دچار چالش شدند، تمام تلاش خود را براي زير سوال بردن تاريخ و فرهنگ آن کشور صرف کردند و چه ابزاري مناسب تر از سينما. حتي اگر به تئوري توطئه معتقد نباشيم، در خوش بينانه ترين حالت هاليوود نشان داده که مي تواند از موج منفي عليه يک کشور کمال استفاده را ببرد و جيب هاي صاحبان صنعت فيلم سازي خود را پر از پول کند.
مادامی که به صورت فعال و گاه عامدانه از خود چهرهای سیاه برای رسانههای غربی درست میکنیم ، و تا زمانی که از گذشته خود غافل هستیم و از پژوهشهاي تاريخي حمايت نمي كنيم ، نباید انتظار بهتر از این را از امريكا و تمام كشورهايي كه با آنها مشكل داريم داشته باشیم.
منابع:
http://www.chn.ir/News/?Section=2&id=37857
http://www.1pezeshk.com/archives/2007/03/lets_bon_300.html
http://www.osyan.net/2007/03/post_928.php

